.:: داستان مار

شبی مار بزرگی برای پیدا کردن غذا وارد دکان نجاری می شود.

عادت نجار این بود که موقع رفتن و تعطیلی دکان، بعضی از وسایل کارش را روی میز بگذارد.

آن شب هم اره کارش روی میز بود. ادامه مطلب “داستان مار”



  .:: انسانیت …

استادی با شاگردش از باغى میگذشت، چشمشان به یک کفش کهنه افتاد.

شاگرد گفت:
گمان میکنم این کفش کارگرى است که در این باغ کار میکند، بیا با پنهان کردن کفشها عکس العمل کارگر را ببینیم و بعد کفشها را پس بدهیم و کمى شاد شویم…!

استاد گفت:
چرا براى خنده خود او را ادامه مطلب “انسانیت …”



  .:: دل عزراییل برای چه کسانی سوخته است؟

 

روزی رسول خدا (صل الله علیه و آله) نشسته بود، عزراییل به زیارت آن حضرت آمد. پیامبر (صل الله علیه و آله) از او پرسید: «ای برادر! چندین هزار سال است که تو مأمور قبض روح انسان‌ها هستی، آیا در هنگام جان کندن آنها دلت برای کسی سوخته است؟» ادامه مطلب “دل عزراییل برای چه کسانی سوخته است؟”



  .:: کشیشی که جهنم را خرید…

در قرون وسطا کشیشان بهشت را به مردم می‌فروختند و مردم نادان هم با پرداخت هر مقدار پولی قسمتی از بهشت را از آن خود می ‌کردند.

فرد دانایی که از این نادانی مردم رنج می‌برد دست به هر عملی زد نتوانست مردم را از انجام این کار احمقانه باز دارد تا اینکه فکری به سرش زد… ادامه مطلب “کشیشی که جهنم را خرید…”



  .:: تفاوت بهشت و جهنم

مردی از پروردگار درخواست نمود تا به او بهشت و جهنم را نشان دهد.

خداوند پذیرفت. او را وارد جایی نمود که جمعی از مردم در اطراف یک دیگ بزرگ غذا نشسته بودند. همه گرسنه، نا امید و در عذاب بودند. هر کدام قاشقی داشت که به دیگ می رسید ولی دسته قاشق ها بلند تر از بازوی آنها بود، بطوریکه نمی توانستند قاشق را به دهانشان برسانند! ادامه مطلب “تفاوت بهشت و جهنم”



  .:: عقابی در آرزوی پرواز

کوه بلندی و لانه عقابی با چهار تخم، بر بلندای آن قرار داشت. روزی زلزله ای کوه را به لرزه در آورد و باعث شد که یکی از تخم ها از دامنه کوه به پایین بلغزد  و برسد به داستان ما!

بر حسب اتفاق تخم به مزرعه ای رسید که پر از مرغ و خروس بود. مرغ و خروس ها می دانستند که باید از آن تخم مراقبت کنند و بالاخره هم مرغ پیری داوطلب شد تا روی آن بنشیند و آن را گرم نگه دارد تا جوجه به دنیا بیاید. ادامه مطلب “عقابی در آرزوی پرواز”



  .:: خودباوری

روزی کشاورزی در مزرعه خود کدو تنبل کاشته بود.موقعی که کدوها در حال نمو بودند

کشاورز ضمن سرکشی خود از مزرعه متوجه یک تنگ شیشه ای می شود که احتمالا

توسط رهگذری به مزرعه پرتاپ شده بود.

کشاورز برای کسب تجربه،کدو تنبل کوچکی را با احتیاط هر چه تمام،طوری که ساقه نرم

آن آسیب نبیند،به درون تنگ می گذارد. ادامه مطلب “خودباوری”