.:: ببر

یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟

برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند. ادامه مطلب “ببر”





  .:: داستان بیسکویت

یک زن جوان در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود.

چون هنوز چند ساعت به پروازش باقی مانده بود ، تصمیم گرفت برای گذراندن وقت کتابی خریداری کند. او یک بسته بیسکویت نیز خرید.

او بر روی یک صندلی دسته دار نشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد. ادامه مطلب “داستان بیسکویت”



  .:: داستان مار

شبی مار بزرگی برای پیدا کردن غذا وارد دکان نجاری می شود.

عادت نجار این بود که موقع رفتن و تعطیلی دکان، بعضی از وسایل کارش را روی میز بگذارد.

آن شب هم اره کارش روی میز بود. ادامه مطلب “داستان مار”



  .:: انسانیت …

استادی با شاگردش از باغى میگذشت، چشمشان به یک کفش کهنه افتاد.

شاگرد گفت:
گمان میکنم این کفش کارگرى است که در این باغ کار میکند، بیا با پنهان کردن کفشها عکس العمل کارگر را ببینیم و بعد کفشها را پس بدهیم و کمى شاد شویم…!

استاد گفت:
چرا براى خنده خود او را ادامه مطلب “انسانیت …”



  .:: دل عزراییل برای چه کسانی سوخته است؟

 

روزی رسول خدا (صل الله علیه و آله) نشسته بود، عزراییل به زیارت آن حضرت آمد. پیامبر (صل الله علیه و آله) از او پرسید: «ای برادر! چندین هزار سال است که تو مأمور قبض روح انسان‌ها هستی، آیا در هنگام جان کندن آنها دلت برای کسی سوخته است؟» ادامه مطلب “دل عزراییل برای چه کسانی سوخته است؟”



  .:: کشیشی که جهنم را خرید…

در قرون وسطا کشیشان بهشت را به مردم می‌فروختند و مردم نادان هم با پرداخت هر مقدار پولی قسمتی از بهشت را از آن خود می ‌کردند.

فرد دانایی که از این نادانی مردم رنج می‌برد دست به هر عملی زد نتوانست مردم را از انجام این کار احمقانه باز دارد تا اینکه فکری به سرش زد… ادامه مطلب “کشیشی که جهنم را خرید…”