.:: داستان بیسکویت

یک زن جوان در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود.

چون هنوز چند ساعت به پروازش باقی مانده بود ، تصمیم گرفت برای گذراندن وقت کتابی خریداری کند. او یک بسته بیسکویت نیز خرید.

او بر روی یک صندلی دسته دار نشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد. ادامه مطلب “داستان بیسکویت”



  .:: داستان مار

شبی مار بزرگی برای پیدا کردن غذا وارد دکان نجاری می شود.

عادت نجار این بود که موقع رفتن و تعطیلی دکان، بعضی از وسایل کارش را روی میز بگذارد.

آن شب هم اره کارش روی میز بود. ادامه مطلب “داستان مار”




  .:: ماموریت زندگی

از استقبال بی نظیر شما سپاسگذاریم

این کارگاه برای ۲۶ تا ۲۸ آبان ظرفیتش تکمیل شده است و عزیزانی که مازاد بر ظرفیت ثبت نام کرده اند انشاالله در ۱۹ آذر همین کارگاه برگزار می شود می توانند شرکت کنند


 کارگاه تخصصی ماموریت زندگی

ادامه مطلب “ماموریت زندگی”







  .:: شما مرغابی هستید یا عقاب

شما مرغابی هستید یا عقاب؟

?وقتی شما به شهر نیویورک سفر کنید، جالب ترین بخش سفر شما هنگامی است که پس از خروج از هواپیما و فرودگاه، قصد گرفتن یک تاکسی را داشته باشید.

اگر یک تاکسی برای ورود به شهر و رسیدن به مقصد بیابید شانس به شما روی آورده است. اگر راننده ی تاکسی شهر را بشناسد و از نشانی شما سر در آورد با اقبال دیگری روبرو شده اید. اگر زبان راننده را بدانید و بتوانید با او سخن بگویید بخت یارتان است و اگر راننده عصبانی نباشد، با حسن اتفاق دیگری مواجه هستید. خلاصه برای رسیدن به مقصد باید از موانع متعددی بگذرید. ادامه مطلب “شما مرغابی هستید یا عقاب”