پیامی از سوی خدا به بنده‌های دل شکسته….

به نام خدای بخشنده و مهربان

  تعداد نمایش : 952

آموزش های جانبلاغی

می‌دانم هر از گاهی دلت تنگ می‌شود. همان دل‌های بزرگی که جای من در آن است، آن قدر تنگ می‌شود که حتی یادت می‌رود من آنجایم.
دلتنگی‌هایت را از خودت بپرس و نگران هیچ چیز نباش!
هنوز من هستم.
هنوز خدایت همان خداست!

هنوز روحت از جنس من است!

اما من نمی‌خواهم تو همان باشی!
تو باید در هر زمان بهترین باشی.

نگران شکستن دلت نباش!

می‌دانی؟ شیشه برای این شیشه است چون قرار است بشکند.
و جنسش عوض نمی‌شود …
و می‌دانی که من شکست ناپذیر هستم …

و تو مرا داری …برای همیشه!

چون هر وقت گریه می‌کنی دستان مهربانم چشمانت را می‌نوازد …
چون هر گاه تنها شدی، تازه مرا یافته‌ای …
چون هرگاه بغضت نگذاشت صدای لرزان و استوارت را بشنوم،

صدای خرد شدن دیوار بین خودم و تو را شنیده‌ام!

درست است مرا فراموش کردی، اما من حتی سر انگشتانت را از یاد نبردم!
دلم نمی‌خواهد غمت را ببینم …
می‌خواهم شاد باشی …
این را من می‌خواهم …

تو هم می توانی این را بخواهی. خشنودی مرا.

من گفتم: «وجعلنا نومکم سباتا (ما خواب را مایه آرامش شما قرار دادیم)»
و من هر شب که می‌خوابی روحت را نگاه می‌دارم تا تازه شود…
نگران نباش! دستان مهربانم قلبت را می فشارد.
شب‌ها که خوابت نمی‌برد فکر می‌کنی تنهایی؟

اما، نه من هم دل به دلت بیدارم!

فقط کافیست خوب گوش بسپاری!
و بشنوی ندایی که تو را فرا می‌خواند به زیستن!

پروردگارت …
با عشق ! 

شاید این مطالب زیر بکارتان بیاید



درپناه حق باشید.
 سخن روز مکتب زندگی:
 دوره یکساله با محمد جانبلاغی

ارسال نظر

با ارسال نظرات خود ما را در هر چه بهتر کردن خدماتمان یاری دهید.

لطفا کد امنیتی روبه رو را وارد کنید:     2 + 8 =