داستان کوتاه: همسایۀ دزد

به نام خدای بخشنده و مهربان

  تعداد نمایش : 740

مردی صبح از خواب بیدار شد و دید تبرش ناپدید شده. شک کرد که همسایه‌اش آن را دزدیده باشد، برای همین، تمام روز او را زیر نظر گرفت.

متوجه شد که همسایه‌اش در دزدی مهارت دارد: مثل یک دزد راه می‌رود، مثل دزدی که می‌خواهد چیزی را پنهان کند پچ‌پچ می‌کند، آن قدر از شکش مطمئن شد که تصمیم گرفت به خانه برگردد، لباسش را عوض کند، نزد قاضی برود و شکایت کند.

اما همین که وارد خانه شد، تبرش را پیدا کرد. زنش آن را جابه‌جا کرده بود. مرد از خانه بیرون رفت و دوباره همسایه‌اش را زیر نظر گرفت و دریافت که او مثل یک آدم شریف راه می‌رود، حرف می‌زند، و رفتار می‌کند.

شما دربارۀ این داستان چه دیدگاهی دارید؟
لطفا برداشت‌ها، دیدگاه‌ها و تجربه‌های خودتان را برای ما بفرستید.

شاید این مطالب زیر بکارتان بیاید



درپناه حق باشید.
 سخن روز مکتب زندگی:

            


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما در مکتب زندگی منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز با علامت ستاره (*) علامت‌گذاری شده‌اند

با ارسال نظرات خود ما را در هر چه بهتر کردن خدماتمان یاری دهید.

لطفا کد امنیتی روبه رو را وارد کنید:     2 + 5 =