داستان کوتاه: همسایۀ دزد

 از امروز تا 31 مرداد ماه با کد Janblaghy از 25 درصد تخفیف ویژه تمامی محصولات محمد جانبلاغی بهره مند شوید.

به نام خدای بخشنده و مهربان

  تعداد نمایش : 1784

مردی صبح از خواب بیدار شد و دید تبرش ناپدید شده. شک کرد که همسایه‌اش آن را دزدیده باشد، برای همین، تمام روز او را زیر نظر گرفت.

متوجه شد که همسایه‌اش در دزدی مهارت دارد: مثل یک دزد راه می‌رود، مثل دزدی که می‌خواهد چیزی را پنهان کند پچ‌پچ می‌کند، آن قدر از شکش مطمئن شد که تصمیم گرفت به خانه برگردد، لباسش را عوض کند، نزد قاضی برود و شکایت کند.

اما همین که وارد خانه شد، تبرش را پیدا کرد. زنش آن را جابه‌جا کرده بود. مرد از خانه بیرون رفت و دوباره همسایه‌اش را زیر نظر گرفت و دریافت که او مثل یک آدم شریف راه می‌رود، حرف می‌زند، و رفتار می‌کند.

شما دربارۀ این داستان چه دیدگاهی دارید؟
لطفا برداشت‌ها، دیدگاه‌ها و تجربه‌های خودتان را برای ما بفرستید.

آیا این مطالب جدید را مطالعه کرده اید؟


اشتراک گذاری این مطلب در شبکه های اجتماعی
Share on Facebook
Facebook
Share on Google+
Google+
Tweet about this on Twitter
Twitter
Share on LinkedIn
Linkedin

درپناه حق باشید.
 سخن روز مکتب زندگی:
 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

6 + 7 =