تغییر دیدگاه ها

به نام خدای بخشنده و مهربان

تعداد نمایش 985

نگرش منفی به شکست را به نگرش مثبت تغییر دهید

هر انسا نی در زندگی شکست هایی را تجربه می کند و در واقع هیچ فردی نیست که در زندگی شکست

نخورده باشد ولی سطح نگرش افراد به شکست با هم متفاوت است .

انسانها وقتی با اولین شکست روبرو می شوند نگرش شان تغییر می کند و فکر می کنند نمی توانند موفق

شوند اکثر انسانها می خواهند هر گز شکست نخورند و همیشه در همه عرصه ها موفق باشند .

در واقع مشکل اصلی این است که باید این نگرش را که هر گز شکست نخورید را از ذهنتان پاک کنید.

شکست خوردن باعث می شود شما مسیرتان تغییر دهید و در مسیر درست گام بردارید.

به این داستان توجه کنید:

در زمانهای قدیم، پادشاهی تخته سنگی را در وسط جاده قرار داد و برای اینکه عکس العمل مردم را

ببیند،خودش را جایی مخفی کرد.

بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند بی تفاوت از کنار سنگ می گذشتند . بسیاری هم غر می زدند که این

چه شهری است که نظم ندارد،حاکم شهر عجب مرد بی عرضه ای است.با وجود این هیچکس تخته سنگ را

از وسط جاده برنداشت.

نزدیک غروب یک روستایی که به پشتش بار میوه و سبزیجات بود،به سنگ نزدیک شد. بارهایش را زمین

گذاشت و با هر زحمتی بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را کناری قرار داد.

ناگهان کیسه ای را دید که وسط جاده و زیر تخته سنگ قرار داده شده بود.کیسه را باز کرد و داخل آن سکه

های طلا و یک یادداشت پیدا کرد.

پادشاه در یادداشت نوشته بود:

هر سد و مانعی می تواند یک شانس برای تغییر زندگی باشد. 





در این باره بیشتر بخوانید ...

اسب و الاغی با هم سفر می کردند.الاغ به اسب گفت : “اگر دلت می خواهد من زنده بمانم، کمی از بار من را بردار.” اما اسب به او اعتنایی ...
بیشتر بخوانید ...
همه چیز درباره خود ارضایی
  پاسخ به همه سوالات شما در یک مقاله کامل و علمی من محمد جانبلاغی همچنان که در ابتدا عرض کردم به دلیل سوالات بسیاری که در این زمینه از من می ...
بیشتر بخوانید ...
دو میمون روی شاخه درختی نشسته بودند و به غروب خورشید نگاه میکردند. یکی از دیگری پرسید: چرا هنگام غروب رنگ آسمان تغییر میکند؟ میمون دوم گفت: اگر بخواهیم همه چیز را ...
بیشتر بخوانید ...
استادی درشروع کلاس درس، لیوانی پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟ شاگردان جواب دادند: ۵۰ ...
بیشتر بخوانید ...
ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﻫﺎﻟﯽ ﺩﻩ ﺑﻪ اسم مش مراد به ﺻﺤﺮﺍ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺷﺐ ﺍﺯ ﻗﻀﺎ ﺣﯿﻮﺍﻧﯽ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺣﻤﻠﻪ ﮐﺮﺩ . ﭘﺲ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺩﺭﮔﯿﺮﯼ ﺳﺨﺖ ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺑﺮ ﺣﯿﻮﺍﻥ ﻏﺎﻟﺐ ﺷﺪ ...
بیشتر بخوانید ...
شبی مار بزرگی برای پیدا کردن غذا وارد دکان نجاری می شود. عادت نجار این بود که موقع رفتن و تعطیلی دکان، بعضی از وسایل کارش را روی میز بگذارد. آن شب ...
بیشتر بخوانید ...
استادی با شاگردش از باغى میگذشت، چشمشان به یک کفش کهنه افتاد. شاگرد گفت: گمان میکنم این کفش کارگرى است که در این باغ کار میکند، بیا با پنهان کردن کفشها عکس ...
بیشتر بخوانید ...
یک زن جوان در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود. چون هنوز چند ساعت به پروازش باقی مانده بود ، تصمیم گرفت برای گذراندن وقت کتابی خریداری کند. او یک بسته بیسکویت ...
بیشتر بخوانید ...
از مترسکی سوال کردم…
از مترسکی سوال کردم:آیا از تنها ماندن در این مزرعه بیزار نشده ای ؟ پاسخم داد : در ترساندن دیگران برای من لذت به یاد ماندنی است پس من از کار ...
بیشتر بخوانید ...
روزی کشاورزی در مزرعه خود کدو تنبل کاشته بود.موقعی که کدوها در حال نمو بودند کشاورز ضمن سرکشی خود از مزرعه متوجه یک تنگ شیشه ای می شود که احتمالا توسط رهگذری ...
بیشتر بخوانید ...
خودخواه نباشیم!
همه چیز درباره خود ارضایی
لذت از زندگی
وزن یک لیوان آب چقدر … ؟
شکار شیر
داستان مار
انسانیت …
داستان بیسکویت
از مترسکی سوال کردم…
خودباوری


درپناه حق باشید.
 سخن روز مکتب زندگی:

            


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما در مکتب زندگی منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز با علامت ستاره (*) علامت‌گذاری شده‌اند

با ارسال نظرات خود ما را در هر چه بهتر کردن خدماتمان یاری دهید.

لطفا کد امنیتی روبه رو را وارد کنید:     2 + 7 =