با این افراد ازدواج نکنید!

به نام خدای بخشنده و مهربان

  تعداد نمایش : 1723

افرادی که نمی توانند در مقابل آزار خانواده از همسر خود حمایت کنند

در ازدواج، ما نه تنها با همسر خود ازدواج می کنیم، بلکه به طور استعاری با خانواده او نیز ازدواج می کنیم. خانواده همسر می تواند نقش مثبت یا منفی در ازدواج ایفا کند.

برخی از خانواده ها به طور خیلی جدی در زندگی مداخله می کنند و تأثیر منفی قابل ملاحظه ای می گذارند. تأثیر خانواده همسر بستگی به نحوه برخورد همسر دارد.

چنانچه همسری رفتار غیرمحبت آمیز و مخرب خانواده خود را تحمل نکند و در برابر آنها ایستادگی کند، خطر زیادی رابطه همسران را تهدید نمی کند، اما اگر همسر نتواند رفتار مخرب و آزار دهنده خویشاوندان خود را کنترل کند، روابط همسران رو به وخامت می گذارد.

خانواده آزار دهنده همسر، معمولاً به سرعت قابل شناسایی نیست و معمولاً پس از گذشت زمان قابل ملاحظه و با ارتباط زیاد است که می توان آزار دهنده بودن آنها را تشخیص داد.

خانواده آزار دهنده، حریم ازدواج را به رسمیت نمی شناسد و هچ حد و مرزی را بین خود و فرزند خود رعایت نمی کند.

محمد جانبلاغی در این مقاله برخی از نشانه ها و رفتارهای این گونه خانواده ها را برایتان شرح می دهد:

انرژی، توجه و وقت همسران را برای خود می خواهند.

اینگونه خانواده ها می پندارند که هدف و مقصود از ازدواج این است که عروس یا داماد در خدمت آنها باشند. آنها توقع دارند که عروس یا داماد دایماً آنها را ببیند و برای آنها کارهایی را انجام دهد که وظیفه آنها نیست.

سعی می کنند در زندگی همسران دخالت کنند.

خانواده آزار دهنده بدون اینکه از آنها درخواستی شود، در مورد همه چیز زندگی همسران اظهار نظر می کنند. از بزرگ کردن فرزندان گرفته تا نوع غذایی که می خورند. آنها معنی عبارت زندگی خصوصی را درک نمی کنند.

رابطه همسران را به رسمیت نمی شناسند.

آنها دایماً عروس یا داماد را به خاطر اینکه باعث جدایی فرزندشان از آنها شده است، تنبیه می کنند. به عروس یا داماد خود احترام نمی گذارند، گویی که انگار اصلاً وجود ندارند و یا اینکه افراد پست و مزاحمی هستند. آنها این کار را به روش های زیر ممکن است انجام دهند.

کارت های دعوت را خطاب به فرزند خود می نویسند.

وقتی تلفن می کنند، بدون اینکه با عروس یا داماد خود صحبت کنند، می خواهند که گوشی را به فرزندشان بدهند.

با عروس یا داماد خانواده مثل کلفت یا نوکر رفتار می کنند.

در حضور هر دو نفر به گونه ای صحبت می کنند که گویی فقط فرزند آنها حضور دارد.

وقتی که فرزند خود را می بینند از او احوالپرسی می کنند و به او احترام می گذارند و به عروس یا داماد توجه نمی کنند.

با بچه ها به گونه ای برخورد می کنند که گویی آنها تنها بچه های فرزندشان هستند.

فرزند خود را به تنهایی به میهمانی ها، جشنها و مراسم دعوت می کنند.

افرادی که رفتار آزار دهنده و زیان بخش خانواده خود را نسبت به همسرشان تحمل می کنند، کودکانی هستند که هنوز بالغ نشده اند. آنها هنوز به خانواده خود وابسته هستند. افرادی که خانواده آزار دهنده دارند و نمی توانند آزار خانواده خود را از همسرشان دور کنند، برای زندگی مشترک و ازدواج مناسب نیستند.

افرادی که از روابط قبلی خود هنوز التیام نیافته اند

ازدواج با فردی که هنوز از روابط قبلی خود التیام نیافته است، ازدواجی یأس آور و موجب دلشکستگی خواهد بود. افرادی که هنوز از روابط قبلی خود التیام نیافته اند را می توان با ویژگی های زیر شناخت.

هنوز خشم و انزجار شدیدی نسبت به معشوق قبلی خود در دل دارند

هرچه خشم و عصبانیت بیشتری از گذشته در دل مانده باشد، به همان میزان توانایی فرد برای عشق ورزیدن در روابط فعلی کاهش پیدا می کند.

هنوز به خاطر ارتباط پیشین خود احساس گناه می کند و خود را مسئول می داند. چنانچه نامزد شما نسبت به نامزد قبلی خود احساس گناه می کند و تأسف می خورد، آن احساس او حتماً با قابلیت و توانمندی او در ورود به رابطه جدید تداخل می کند.

هنوز رنجش خاطر و آزار و اذیتی را که از رابطه قبلی دیده است فراموش نکرده و در شوک روحی به سر می برد

برخی از افراد وسوسه می شوند که با این افراد ازدواج کنند، تا آنها را نجات دهند. غافل از اینکه التیام این افراد نیاز به زمان و کمک تخصصی دارد. اگر کسی تا به این حد آسیب دیده است، باید به او وقت داد تا خود را به کمک افراد متخصص التیام دهد.

افرادی که عواطف و احساسات خود را بیان نمی کنند

افرادی که نمی توانند احساسات خود را بروز دهند، افرادی که عواطف و احساسات را مسخره می کنند و بیان آنها را کاری عبث و بیهوده می دانند، در واقع از هجانات و احساسات می ترسند.این افراد به راحتی می توانند زندگی مشترک را با مشکل مواجه کنند.

یک قسمت عمده ازدواج، ارتباط عاطفی است و افرادی که نمی توانند عواطف خود را بروز دهند، در زندگی مشترک ایجاد اختلال می کنند.

موارد زیر را می توان در افرادی که عواطف و احساسات خود را بیان نمی کنند، مشاهده کرد…

الف) نمی توانند احساسات و عواطف خود را نشان دهند. چنانچه فردی نتواند احساسات خود را با شما در میان گذارد، رابطه با او سطحی و در نهایت مأیوس کننده خواهد شد و همواره مجبور خواهد بود تا احساسات او را حدس بزنید.

این حق مسلم ماست که از همسر خود انتظار داشته باشیم که احساسات و عواطف اصلی و بنیادین نظیر شادی، غم، یأس و عشق خود را بروز دهد. چنانچه او این توانمندی را نداشته باشد، زندگی را به مسیر دشواری هدایت خواهد کرد. همه ما دارای عواطف و هجانات هستیم. فقط برخی از افراد از عواطف میترسند و سعی می کنند آنها را نادیده بگیرند.

ب) نمی توانند یا نمی خواهند درباره احساسات خود صحبت کنند.

وقتی همسر ما از احساسات خود گفتگو نمی کند، به این معنی است که رابطه ای وجود ندارد. تنها چیزی که در زندگی با این افراد وجود دارد یک قرارداد زندگی مشترک است، نه یک ارتباط.

افرادی که »کودک» مانده اند و بالغ آنها شکل نگرفته است

این افراد از رفتار مسؤولانه و سنجیده طفره می روند و شرایطی را فراهم می آورند که همسر آنها برای آنها نقش «والد» را ایفا کند.

چند صفت ویژه برای شناسایی این افراد در زیر فهرست می شود.

عدم مسوولیت پذیری مالی و اقتصادی

این افراد نسبت به بخش اقتصادی زندگی خود بی توجه هستند و در رابطه با آن کوتاه می کنند، به این دلیل که نمی خواهند بزرگ شوند و مسؤولیت زندگی را به دست بگیرند.

نشانه های زیر را می توان در این افراد مشاهده کرد.

افرادی که چک های برگشتی دارند.

افرادی که حساب دخل و خرج خود را ندارند.

افرادی که مکرراً از دیگران پول قرض می کنند.

افرادی که به لحاظ اقتصادی هچ برنامه ای ندارند و تمام پول خود را خرج خرید اجناس لوکس و غیرضروری می کنند.

افرادی که اعتبار مالی مناسبی ندارند.

افرادی که هچ شغلی را برای مدت قابل ملاحظه ای نمی توانند حفظ کنند و مدام بیکار می شوند.

افرادی که وقتی قرض می گیرند، به فکر پس دادن پول مردم نیستند.

افرادی که وقتی پول دارند، صبر می کنند تا تمام شود و بعد به فکر کار و تلاش دوباره می افتند.

برخورد فرد با مسایل اقتصادی و مالی یکی از بهترین نشانه های »بلوغ« است. چرا که کودکان نه می توانند پول بدست آورند و نه می دانند که چگونه خرج کنند.

غیر قابل اعتماد بودن

از یک کودک انتظار نمی رود که به حرف هایش عمل کند و از رسم و رسومات اجتماعی به طور کامل با خبر باشد. کودک برای یاد گرفتن مفهوم «مسؤولیت پذیری» احتیاج به زمان دارد.

آموختن «وظیفه شناسی» برای کودکان هرگز به سرعت حاصل نمی شود. اما وقتی یک فرد می خواهد ازدواج کند، از او انتظار می رود که مسؤولیت پذیر و وظیفه شناس باشد؛ تا بتوانیم به او اعتماد کنیم.

این موضوع را هم در ادامه بخوانید:  نحوه پاسخگویی به سوالات جنسی کودکان

نشانه های زیر را می توان در افراد غیرقابل اعتماد مشاهده کرد.

افرادی که قول می دهند و به آن عمل نمی کنند.

افراد فراموشکار.

افراد مسامحه کار که دایماً کارها را به تعویق می اندازند.

افرادی که نمی توان روی آنها حساب کرد چرا که در گذشته به دفعات ما را مأیوس کرده اند.

افراد غیر قابل اتکا.

وقتی با چنین فردی سر و کار داشته باشیم، دایماً باید کارهایش را به او یادآوری کنیم، کارهای او را برایش انجام دهم و مدام به خاطر ندانم کاری های او از دیگران عذرخواهی کنیم و کارهای او را توجیه کنیم. در چنین شرایطی نه اعتماد به وجود می آید و نه احترام.

عدم هدفمندی و بی انگیزگی

فردی که بالغ او شکل نگرفته است برای زندگی نه هدف خاصی دارد و نه انگیزه ویژه ای. او باری به هر جهت زندگی را خواهد گذراند.

نشانه های زیر می توانند روشن کننده مطلب باشند.

منتظر است کسی از راه برسد و به او انگیزه بدهد تا اینکه بتواند کاری انجام دهد.

هچ هدف و سمت و سوی خاصی را در زندگی دنبال نمی کند.

به سختی برای آینده برنامه ریزی می کند.

تصمیم گیری در مورد همه چیز را به بعد موکول می کند.

از روبرو شدن با مشکلات و حل آنها سرباز می زند.

همیشه منتظر است تا شانس به او رو کند.

افرادی که اختلال جنسی دارند

اختلالات جنسی حوزه وسیعی از رفتارها را در برمی گیرد. از آنجا که ارتباط جنسی یکی از حوزه های با اهمیت در زندگی مشترک است، فردی که دارای اختلال جنسی است برای ازدواج مناسب نیست.

افرادی که دیگران را کنترل می کنند

افرادی که دیگران را کنترل می کنند، درست مقابل افرادی هستند که مسؤولیت زندگی خود را بر عهده نمی گیرند. فردی که مسؤولیت زندگی خود را بر عهده نمی گیرد، اغلب از تصمیم گرفتن دوری می کند.

اما افرادی که دیگران را کنترل می کنند، می باید همه تصمیم ها را خودشان بگیرند. افرادی که مسؤولیت زندگی خود را بر عهده نمی گیرند، همیشه چشم به کمک و یاری دیگران دوخته اند، اما افراد کنترل کننده هرگز درخواست کمک نمی کنند.

افرادی که مسؤولیت زندگی خود را بر عهده نمی گیرند، منتظر هستند که به آنها بگوییم چه کار کنند، اما افراد کنترل کننده به دیگران می گویند که چه کار باید بکنند و برای دیگران تعیین تکلیف می کنند.

آنها می خواهند کنترل همه چیز در دست خودشان باشد و هر کاری خواهند کرد تا مبادا احساس کنند که چیزی تحت تسلط و کنترل آنها نیست.

افرادی که دیگران را کنترل می کنند دارای ویژگی های زیر هستند:

از لحاظ عاطفی محدود و بسته هستند.

آنها به سادگی احساسات و عواطف خود را بروز نمی دهند.

حس مالکیت زیادی دارند.

بسیار حسود هستند.

به راحتی وقتی چیزی مطابق میل آنها نیست و یا هنگامی که احساس می کنند روی اوضاع کنترل کافی ندارند، عصبانی می شوند.

معمولاً دارای عادت های وسواسی هستند.

اصلاً خوش ندارند که کسی به آنها بگوید چه کار کنند، چرا که احساس می کنند کنترل در دستشان نیست.

این افراد معمولاً والدینی سلطه جو و انتقادگر می شوند. چرا که کنترل کمی می توان بر کودکان اعمال کرد.

افراد کنترل کننده معمولاً کمتر به درمان خود می پردازند، زیرا در درمان، احساس عدم کنترل و احساس تسلط درمانگر، آنها را رنج می دهد و نمی توانند کنترل درمانگر را بر زندگی خود بپذیرند.

چنین افرادی مطمئناً تسلط و کنترل همسر را در زندگی نمی پذیرند. لازم است که همه چیز در کنترل آنها باشد. این افراد معمولاً بر همسر و فرزندان بیشترین کنترل را اعمال می کنند و خشم زیادی را در آنها ایجاد می کنند. ازدواج با چنین افرادی، به معنای پذیرش سلطه و کنترل آنها بر زندگی خودمان است.

افرادی که مسئولیت زندگی خود را بر عهده نمی گیرند

این افراد معمولاً دیگران را به خاطر مشکلات و مسایل زندگی خود مسؤول می دانند و آنها را سرزنش می کنند. آنها مسؤولیت سهمی که خود در ایجاد آن مشکلات داشته اند را بر عهده نمی گیرند.

وقتی با چنین افرادی روبرو شویم، معمولاً داستان های فراوانی از ظلم دیگران و مظلومیت آنها می شنویم. اما باید مراقب بود نفر بعدی خود ما خواهیم بود.

برخی از ویژگی های افرادی که مسؤولیت زندگی خود را بر عهده نمی گیرند عبارتند از:

این افراد به ندرت مستقیماً و با صراحت عصبانیت و خشم خود را بیان می کنند. در عوض مدام گله و شکایت می کنند و قیافه ناراحت به خود می گیرند.

هنگامی که به او راه حلی برای مشکلاتش ارایه می شود، همواره دلیلی پیدا می کند که چرا این راه حل یا این پیشنهاد مفید نیست.

گویا همه راه حل ها برای آنها مفید نیست.

هیچ گاه صریح و مستقیم ناراحتی خود را بیان نمی کنند و فرد مقابل را مجبور به حدس زدن می کنند، گویا باید با زور از آنها اطلاعات را بیرون کشید.

وقتی به آنها عشق می ورزیم، احساس می کنیم که تلاش ما بی ثمر است. آنها نمی توانند به سادگی پذیرای عشق باشند.

همیشه چیزی هست که او را ناراحت کند.

همیشه بد عنق است.

دلش به حال خودش می سوزد و اغلب به خاطر خودش تأسف می خورد و آن را بیان می کند.

به جای اینکه تصمیم بگیرد و اقدام کند بیشتر وقتش را به گله و شکایت از روزگار و حوادث می پردازد.

هنوز دیگران را (والدین، دوستان، اقوام ) به خاطر گذشته خود سرزنش می کند و آنها را مسؤول زندگی خود می داند.

بسیار دیده می شود که احساس می کنند در دام افتاده اند بدون اینکه هیچ راه گریزی داشته باشند.

به موفقیت و خوشبختی دیگران حسادت می کنند و خود را با آنها مقایسه می کنند.

این افراد چند ویژگی اصلی دارند که عبارتند از:

هرگز مسئولیت شرایط و اتفاقات زندگی خود را بر عهده نمی گیرند

آنها به حال خود تأسف می خوردند، گله و شکایت می کنند و هر کار دیگری انجام می دهند، بدون اینکه اقدامی در جهت بهبود اوضاع صورت دهند. کافی است به آنها پیشنهاد دهید که چگونه می توانند احساس بهتری داشته باشند، یا مسأله خود را حل کنند؛ آنگاه با فهرست بلند بالایی از انواع دلایلی روبرو خواهد شد، که چرا آن پیشنهاد برای آنها مفید نیست.

برخی از این افراد منتظر هستند تا شما یا دیگری نجاتشان دهد و برخی دیگر فقط احساس ترحم و همدردی دیگران و توجه آنها را می طلبند.

دیگران را به خاطر مشکلات خود سرزنش می کنند

از نگاه این افراد همیشه تقصیر همه چیز به گردن دیگری است. آنان دایماً والدین، بچه ها، همسر، دوستان، وضع سلامتی و بهداشت، اقتصاد و… را به خاطر بد بختی و عدم رضایت خود سرزنش می کنند.

خشم خود را آشکارا بروز نمی دهند

آنان جملاتی به کار می برند که ظاهراً خصومتت آمیز نیست، اما به طرزی غیرمستقیم، خصومت و تنفر خود را نسبت به شما بیان می کنند. این جملات به آنها کمک می کند تا ظاهر «غیر عصبانی» خود را حفظ کنند.

فکر می کنند که ضعیف و درمانده هستند

نمی توانم، نمی شود، هرگز و… عبارت های رایج و متداولی است که این افراد به کار می برند. آنها معمولاً انجام کارهای خود را به تعویق می اندازند، چرا که به خود اعتماد کافی ندارند. آنها امیدوارند که دیگران آنها را حمایت کنند و نجات دهند.

همگی ما زمانی ممکن است چنین احساساتی داشته باشیم، اما این احساسات تمام زندگی اینگونه افراد را فرا گرفته است. در ابتدا که با شخصی از این دست روبرو می شویم، از آنجا که تجربه مشابه با او را داریم، با او همدردی می کنیم و سعی می کنیم به او کمک کنیم.

اما این افراد معمولاً ما را ناکام می کنند و در نهایت نسبت به آنها احساس بی تفاوتی و بی اعتنایی پیدا می کنیم. زندگی با چنین افرادی یک تجربه سخت و دشوار است. این افراد برای زندگی مشترک مناسب نیستند و زندگی را به کام همسر و فرزندان تلخ می کنند.

این موضوع را هم در ادامه بخوانید:  ایماگو درمانی (انگاره درمانی)

افرادی که به سرعت و به شدت خشمگین می شوند

همه ما در زندگی خود خشمگین می شویم. وقتی که اوضاع بر وفق مراد نیست، وقتی که ناراحت هستیم، یا در حق ما بی عدالتی شده است، خشمگین می شویم.

این نوع از خشم طبیعی است و همه ما آن را احساس می کنیم. اما برخی افراد به طور ناگهانی و با شدت بسیار زیاد خشمگین می شوند. یا به عبارت دیگر خشم آنها غیر معمولی و نامتناسب است.

زندگی با چنین افرادی یک تجربه بسیار وحشتناک است. این افراد با خشم خود، همسر و فرزندانشان را کنترل می کنند. وقتی با چنین افرادی روبرو می شویم، برای اینکه مورد حمله خشم آنها واقع نشویم، رفتار خود را بسیار کنترل می کنیم و در حال ترس از آنها به سر می بریم.

چرا که هر لحظه احتمال آن می رود که عصبانی شوند و خشم خود را با شدت هرچه تمامتر بروز دهند. کنترل رفتار در برابر این گونه افراد برای مدتی کوتاه امکان پذیر است، اما در زندگی مشترک حقیقتاً انرژی فراوانی از انسان می گیرد.

در زیر برخی از نشانه های هشدار مربوط به خشم ناگهانی و بدون کنترل آورده شده است:

هنگامی که برخی چیزهای کوچک مطابق میل او نیست، از کوره در رفته و خشم خود را روی کسانی که در اطراف او باشند، خالی می کند.

هنگامی که با نظر او موافق نیستید، با فریاد، بد دهنی و تهدید پاسخ می دهد.

هنگامی که از او می خواهید تا کار ساده ای را برایتان انجام دهد، حالت تدافعی گرفته و مخالفت می کند.

هنگامی که به او توضیح می دهید که رفتارش چه تأثیری بر شما می گذارد، احساس می کند که به او حمله شده است و متقابلاً بی رحمانه به شما حمله می کند.
خشم خود را با کوبیدن در، قطع تلفن، ترک اتاق و… بروز می دهد.

خلق و خویش به ناگهان از وضعیتی مهربان، گرم و صمیمی، در عرض تنها چند ثانیه به وضعیتی عصبانی تغییر می کند.

وقتی کاری را که می خواهد برایش انجام نمی دهد، یا مرتکب اشتباه می شوید، آمادگی او برای اینکه داد بزند و شما را تحقیر کند، بالاست.

به کرات در مکان های عمومی نظیر رستوران ها، مراکز خرید، خانه دوستان و… صدایش را بلند کرده و یا عصبانی می شود.

خشم خود را به صورت فیزیکی و با زدن و یا پرت کردن اشیا و هل دادن و یا زدن شما و یا دیگری نشان می دهد.

قبل از ازدواج لازم است که به مسأله خشم توجه کنیم. در صورتی که فرد مورد نظر شما در کنترل خشم خود مشکل دارد و به شدت خشمگین می شود، ارتباط شما در آینده مخدوش خواهد بود. از ازدواج با چنین افرادی باید پرهز کرد. زندگی با چنین افرادی به شدت آسیب زننده است.

تعدادی از این افراد بعد از ازدواج خشم خود را با زدن همسر خود خالی می کنند. در ادبیات علمی آنها را به عنوان همسر آزار می شناسیم. همسر آزاری یک مورد بسیار جدی در روابط خانوادگی به شمار می رود.

برخی از خانم ها، پس از ازدواج متوجه می شوند که همسر آنها دست بزن دارد وخشم خود را با زدن آنها کاهش می دهد. بسیاری از این خانم ها اولین باری که متوجه این مسأله می شوند، بهت زده می شوند، و نمی دانند که چه باید بکنند.

همسر آنها در عین حال که به آنها ابراز عشق و صمیمیت می کند، در لحظه عصبانیت به راحتی آنها را می زند و بد دهنی می کند. زمانی که این خانم ها از شوهران خود می خواهند که رفتار خود را تغییر دهند، آنها معمولاً اظهار می کنند که: »تو نباید کاری کنی که من عصبانی شوم« و به این صورت سعی در کنترل همسر خود دارند.

خانمی که با امید فراوانی به زندگی مشترک پا گذاشته، پس از عقد ازدواج، اولین سیلی را که از همسر خود می خورد، احساس درد، تنهایی، شرم، خجالت، ناتوانی، خشم و افسردگی می کند.

عزت نفس آنها شدیداً آسیب می بیند و معمولاً ناتوان از تصمیم گیری، به زندگی با شوهر آزارگر خود ادامه می دهند. همسران آزار دیده بعضاً به قدری تحقیر می شوند، که زندگی با آزار دهنده خود را توجیه می کنند و برای نجات آنها از شرایط آزار نیاز به روان درمانی هست.

افرادی که معتاد به مصرف موادمخدر، الکل یا دارو هستند

اگر دست خود را در آتش ببرید، حتماً خواهد سوخت. اگر خود را جلوی ماشین بیاندازید حتماً زیر گرفته خواهد شد. اگر عاشق یک الکلی یا معتاد به موادمخدر بشوید، حتماً آسیب خواهددید.

کسی که معتاد به مصرف موادمخدر یا مصرف مشروبات الکی است، به واقع فردی است که سعی می کند تا بر مغز خود با استفاده از یک ماده شیمیایی تأثیر بگذارد، تا از مشکلات و دنیای واقعی دور شود.

ما با تعداد بیشماری از زوج ها و همسران روبرو می شویم، که در ابتدای زندگی اعتیاد را یک امر عادی می دانسته اند؛ یا فکر می کرده اند که موضوع چندان مهمی نیست و نامزد آنها پس از ازدواج مواد را ترک خواهد کرد و به این امید تن به ازدواج داده اند و بعد با یک زندگی بحران زده روبرو شده اند.

زندگی پرملالتی که در آن بسیار آسیب دیده اند و راههای گریز از آن بسیار محدود بوده است.

برای آنکه به طور خیلی خلاصه با اعتیاد آشنا شویم، در اینجا اطلاعات محدودی می آوریم، تا تصویر صحیح تری از اعتیاد داشته باشیم.

۷۶ درصد مردان و ۶۵ درصد زنانی که معتاد به مصرف مواد هستند، یک بیماری روانی دیگر نیز دارند. علایم افسردگی بین افراد مبتلا به سوء مصرف مواد یا وابستگی به مواد شایع است و احتمال خودکشی موفق بین مبتلایان به بیماری سوء مصرف مواد تقریباً ۲۰ برابر بیشتر از کل جمعیت است.

از آنجا که فرد معتاد نیاز به درمان جدی دارد، باید از ازدواج با او پرهیز کرد. این پرهیز از ازدواج تنها به دلیل خود اعتیاد نیست، بلکه به دلیل تأثیرات روانشناختی است که مصرف مواد بر روی فرد بر جای می گذارد.

مثلاً مصرف مواد افیونی از قبیل تریاک، ایجاد خواب آلودگی، بی اشتهایی، کاهش میل جنسی، کاهش فعالیت، تغییر در شخصیت، وراجی، بیش فعالی، تحریک پذیری، پرخاشگری، تهیج، بدبینی، ناتوانی جنسی و توهم می کند.

آیا با فردی که تحت تأثیر مواد دارای چنین شرایطی هست می توان ارتباط صمیمانه ای برقرار کرد؟

مسأله اعتیاد یکی از جدی ترین مسایلی است که قبل از ازدواج باید به آن توجه کرد. در تحقیق قبل از ازدواج، این مورد یکی از الزامات است.

دانستن اینکه آیا یکی از اعضای اصلی خانواده فرد معتاد هست یا نه؟نیز می تواند کمک کننده باشد.

چرا که یک الگوی ژنتیک در بیماری سوء مصرف مواد مشاهده می شود. ازدواج با فرد معتاد یک خودآزاری و یک آسیب جدی است. اما اگر فردی را دوست دارید که معتاد است، تنها می توانید از او بخواهد که مواد را کنار بگذارد و برای ترک مواد کمک تخصصی بگیرد در صورتی که این فرد موفق به ترک مواد شد، لازم است تا یک سال از ازدواج با او خودداری کنید.

چون ۱۲ ماه اول پس از قطع وابستگی دوره پر خطری برای عود بیماری به شمار می رود. این دوره را اصطلاحاً دوره بهبود موقت اولیه نامیده اند. پس از آن همچنان باید با احتیاط بسیار با چنین افرادی ازدواج کرد.

یک فرد معتاد، لازم است تا به خودش بپردازد و در ابتدا بیماری خود را درمان کند. بسیاری از این افراد برای فرار از واقعیت اعتیاد، ممکن است رو به ازدواج آورند.

و یا حتی خانواده های آنها تصور کنند که ازدواج می تواند درمان اعتیاد آنها باشد. درمان اعتیاد همانند درمان دیگر بیماری های روانشناختی، یک درمان کاملاً متمرکز و تعریف شده است و ازدواج تنها می تواند استرس این افراد را اضافه کند و مصرف مواد آنها را افزایش دهد.

ازدواج خوشی را برای شما آرزو میکنیم

دوستدارتان محمد جانبلاغی

شاید این مطالب زیر بکارتان بیاید



درپناه حق باشید.
 سخن روز مکتب زندگی:
 

لطفاً برای ثبت‌نام در کارگاه آموزشی “40+4 روزه ذهن ثروتمند” کلیک کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

3 + 6 =