باوری از جنس محدودیت !

به نام خدای بخشنده و مهربان

  تعداد نمایش : 1022

روزی دانشمندى آزمایش جالبى انجام داد .

او یک آکواریوم ساخت و با قرار دادن یک دیوار شیشه ‌اى در وسط آکواریوم آن ‌را به دو بخش تقسیم ‌کرد .

در یک بخش ، ماهى بزرگى قرار داد و در بخش دیگر ماهى کوچکى که غذاى مورد علاقه ماهى بزرگ تر بود .

ماهى کوچک ، تنها غذاى ماهى بزرگ بود و دانشمند به او غذاى دیگرى نمى‌ داد .

او براى شکار ماهى کوچک ، بار ها و بار ها به سویش حمله برد ولى هر بار با دیوار نامریی که وجود داشت برخورد مى‌ کرد ،

همان دیوار شیشه‌ اى که او را از غذاى مورد علاقه ‌اش جدا مى‌ کرد .

پس از مدتى ، ماهى بزرگ از حمله و یورش به ماهى کوچک دست برداشت .

او باور کرده بود که رفتن به آن سوى آکواریوم و شکار ماهى کوچک ، امرى محال و غیر ممکن است !

در پایان ، دانشمند شیشه ی وسط آکواریوم را برداشت و راه ماهی بزرگ را باز گذاشت .

ولى دیگر هیچگاه ماهى بزرگ به ماهى کوچک حمله نکرد و به آن‌ سوى آکواریوم نیز نرفت !!!

می دانید چرا ؟

دیوار شیشه‌ اى دیگر وجود نداشت ،

اما ماهى بزرگ در ذهنش دیوارى ساخته بود که از دیوار واقعى سخت ‌تر و بلند ‌تر مى ‌نمود و آن دیوار ، دیوار بلند باور خود بود !

باوری از جنس محدودیت !

باوری به وجود دیواری بلند و غیر قابل عبور ! باوری از ناتوانی خویش !

آیا شما هم چنین دیوارهای برای خود ساخته اید…؟

دوستدارتان محمد جانبلاغی

آیا این مطالب جدید را مطالعه کرده اید؟


اشتراک گذاری این مطلب در شبکه های اجتماعی
Share on Facebook
Facebook
Share on Google+
Google+
Tweet about this on Twitter
Twitter
Share on LinkedIn
Linkedin

درپناه حق باشید.
 سخن روز مکتب زندگی:
 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

2 + 4 =