احتیاج عصبی به عشق

به نام خدای بخشنده و مهربان

  تعداد نمایش : 219

مشکل ، عشق نیست ؛ بلکه مشکل تاکید بیش از حد بر روی عشق در زندگی است ؛ وقتی بیش از حد بر روی جنس مخالف در زندگی تمرکز صرف داریم  و میخواهیم به هر ترتیبی به عشق برسیم ، حالمون خوب نیست و عشق برامون حکم ماده مخدر رو داره تا دردمونو تسکین بده.

عشق نباید دوای درد های ما باشه و اگر اینطور باشه و حتی اگر هم بهش برسیم ، مطمئنا عشق سالمی نیست و بیمار گونه است.

در تحلیل روانی بسیاری از زنان به اینجا رسیدیمکه این زنان فقط یک فکر را در سر می پروراندند :

من باید مردی داشته باشم

 یعنی این فکر چنان بر زندگی انها سایه افکنده که جایی برای افکار دیگر نگذاشته است ،گویی در زندگی، دیگر نه فعالیتی وجود دارد و نه هدفی….

فاجعه اینجاست که فرد معنی و جهت و هدف زندگیشو فقط و فقط در عشق جستجو کنه.

ارزیابی این بیماران از رابطه با جنس مخالف مبنی بر اینکه این رابطه امری ارزشمند در زندگی است ، بیش از حد اغراق گونه میشود .

ترس دیگری که در بسیاری از بیماران زن پیداست ترس از بهنجار نبودن بود یعنی ترس از نظر و قضاوت دیگران است.

درک سنتی ما از زن میگوید که زن جز مرد و ارضای او هدف دیگری ندارد.از نظر یک بیمار بهترین راه برای جلب عشق ،تحریک حس حسادت است.

میتوان فرض کرد ریشه تاکید بیش از حد یک زن بر روی رابطه با مرد ،تمایل قوی همجنس خواهی به مفهوم رفتار مردانه واقعی میباشد.

حس بلاتکلیفی در برابر زنان ،که همواره شاخص همجنس خواهی است ،دلیلی است برای ضرورت گریز از همجنس خواهی و بویژه گریز بسوی مردان .

در رویاهای این زنان با بروز قطعی میل به مرد بودن روبرو میشویم در زندگی نیز الگوهای رفتاری مردانه در لفاف های مختلفی نمود میابد.

از آنجا که این زنان مرد بودن را با همجنس خواهی ،یکی میدانند اینگونه تمایلات خود را سرکوب میکنند.

منظور از همجنس خواهی معمولا رویکردی است که در آن اهداف جنسی ،با آن که آمیخته به عناصری ویرانگرانه اند ، بسوی فرد همجنس معطوف میشوند.

اما سوال اینجاست
• که چه چیز باعث تشدید حس رقابت میشود؟

• و به آن ماهیتی چنین مخرب میبخشد؟

تمامی اینچنین زنانی ، در دوره کودکی خود در جلب توجه مردی مثل پدر یا برادر ناکام مانده اند در موارد زیادی پای خواهر بزرگتری نیز درمیان بوده است که به سهولت توجه برادر یا پدر را به خود جلب میکرده در موارد بسیار زیادی بیماران از خواهر بزرگتر خود خشمگین بوده اند.

اما این خشم دو صورت دارد :

۱-خشم از عشوه گری زنانه خواهر بزرگتر که بوسیله ان توجه پدر و برادر و در مراحل بعدی مردان دیگر را به خود جلب میکرده و همین امر باعث میشود که خواهر کوچکتر تمایلات زنانه خود را سرکوب کرده مثلا از پوشیدن لباس های زنانه و رقصیدن حذر کند.

۲-خصومت خواهر بزرگتر با خواهر کوچکتر مثلا او را تهدید یا مسخره میکرده و یا خواهر کوچکتر را به واسطه بازی های جنسی به خود وابسته میکرده که در این موارد تمایل به همجنس خواهی به بارزترین نحو مشهود است.

• انگیزه های اصلی دختر بچه علیه مادر حکایت از این معنا دارند که :

تو نباید با پدر مقاربت جنسی انجام دهی و اگر این کار را بکنی شدیدا آسیب خواهی دید.

بنا براین اگر من در هنگام استمنا ارزو میکنم که این بلایا بر سر تو نازل شود ،باید از این بترسم که مبادا همین بلایا سر من نیز نازل شود.در واقع در برخی بیماران به محض انکه بیمار، سودای رابطه جنسی را در سر میپروراند ،دچار درد هنگام قاعدگی میشود.بعلاوه گاهی بیمار تصور میکند درد هنگام قاعدگی اش مجازاتی است در قبال تمایلات جنسی اش.

اهمیت بیش از حدی که زن برای رابطه با مردان قائل است به هیچگونه انگیزه غیر جنسی معمول ربط ندارد ، بلکه به عواملی خارج از رابطه مرد و زن مربوط است ؛ یعنی تقویت حس عزت نفسی که آسیب دیده و خدشه دار شده است و نیز به چالش کشیدن رقیب مونث پیروز.

• ارج گذاری و نیاز بیش از حد به عشق در دو عامل بیش از همه ریشه دارد :

۱-ترس و اضطراب

۲-تنفر از خود و دیگران

• اگر به شمایی که بیش از حد به عشق و رابطه نیاز دارید :

امنیت واقعی و اصیل و حرمت نفس و خود دوستی را بدهند ، اونوقت دیگه بخاطر ترس و اضطراب و احساس درماندگیتون و اینکه به خودتون ثابت کنید خواستنی و دوست داشتنی هستین سراغ جنس مخالف نمیرین و به یکباره نیاز شما به رابطه و عشق به جنس مخالف از ۱۰۰ واحد به ۱ واحد تنزل پیدا میکنه.

این موضوع را هم در ادامه بخوانید:  راز آرامش زن و شوهر

• برخی اوقات افراد با مکانیسم دلیل تراشی میخوان این نیاز بیش از حد به عشق و رابطه را بهنجار و طبیعی جلوه بدهند .

• دلائل تاکید بیش از حد بیمار بر مسائل جنسی :

۱- ارضای نیازهای دیگر برایشان بسیار دشوار است .

۲- انگیزه های هم جنس خواهانه به دلیل حس رقابت بیمار با زنان دیگر به شدت سرکوب میشود

۳- استمنا حتی اگر سرکوب نشده باشد رضایت بخش نیست

۴- همه لذتها از جمله غذا خوردن ، پول در اوردن ، و لذت از طبیعت یا هنر ممنوع میشوند و دلیل این ممنوعیت این است که انها شدیدا میل دارند همه چیز را برای خودشان داشته باشند و اجازه ندهند هیچ کس از هیچ طریقی لذتی ببرد یا چیزی از کسی بگیرد. اگر فرد جاه طلب باشد این ممنوعیت شدیدا باعث نارضایتی او خواهد شد.

۵- شکست اساسی فرد در عرصه رقابت جنسی منجر به ایجاد هراسی ریشه دار میشود ،هراس از اینکه زنان دیگر ، در رابطه فرد با جنس مخالف خللی ایجاد کنند .
این اضطراب در تاکید بیش از حد او بر مسائل جنسی نقش اساسی دارد.

• رویکرد رقابتی این بیماران نسبت به زنان دیگر باعث میشود که آنها مدام تفوق جنسی خود را به معرض نمایش بگذارند.این حس رقابت در انها مالامال از اضطراب است.

خدشه دار شدن حس زنانگی در برخی زنان ،چه به شکل مستقیم و چه ترس از بهنجار نبودن ،باعث میشود که آنها مدام در پی اثبات توان جنسی شان باشند. اما از آنجا که بیمار خود را دست کم میگیرد، هرگز به این هدف نمیرسد. علاقه چنین زنی به محض اینکه مرد را به لحاظ عاطفی وابسته به خود کند از بین میرود.

برخی چون عشق را به غلط مترادف وابستگی میدانند از عشق میترسند زیرا از ناامیدی و حقارتهایی که از نتایج وابستگی است وحشت دارند.بدین ترتیب پرهیز از وابستگی باعث میشود تا فرد آرزو کند آسیب ناپذیر باشد.

• در موارد دیگر، مکانیسم های دفاعی بدین شکل است که :

فرد مستبد میشود

میخواهد مطمئن گردد که وابستگی شخص مقابل به او به بیش از وابستگی او به ان شخص است

اگر فرد مقابل او کوچکترین نشانه ای از استقلال بروز دهد ، بیمار به شدت خشمگین میشود.

این رویکرد تمایل به انتقام را نیز ارضا میکند که ریشه اش شکست آغازین بیمار است.

بیمار مایل است بر مرد مسلط بشود و او را مطرود سازد  و همانطور که زمانی دست رد بر سینه خودش زده اند ،به سینه او نیز دست رد بزند.

• در گروهی از بیماران که از رقابت در عرصه لذائذ جنسی سر باز میزنند و حس جاه طلبی خود را سرکوب میکنند وقتی پای ازدواج در میان باشد از شوهرانشان انتظار موفقیت و پیروزی های چشم گیر دارند ،اما انتقال این حس جاه طلبی موفقیتی نسبی به همراه دارد ،چون احساس رقابت نهفته در وجودشان باعث میشود به شکلی ناخوداگاه آرزومند شکست شوهرانشان نیز باشند.

• مشکل دیگر این بیماران ناهماهنگی میان حس جاه طلبی و و اعتماد به نفس ضعیف انهاست که به دلیل نداشتن اعتماد به نفس فاقد شجاعت لازم نیز هستند .انها مایلند در آغاز کار ، از دیگران متمایز باشند ، مثلا بدون تمرین بر پیانو مسلط باشند ،یا بدون اگاهی از تکنیک های لازم به شکلی عالی نقاشی کنند ، بدون تلاش در عرصه علم به موفقیت نائل شوند. آن ها نمیدانند که دلیل ناکامی شان همانا توقعات غیر منطقی و بیش از حدشان است ، بلکه عموما آن را به حساب ناتوانی کلی خود میگذارند. به همین دلیل هرکاری را که در حال انجام دادنش هستند نیمه تمام رها میکنند.

• برخی اوقات بیمار میپندارد کار و مرد مفاهیمی متقابلند ،یعنی راهی که به سوی کار و استقلال میرود درست در مقابل راهی است که به رابطه با مردان ختم میشود

• نیاز عصبی به عشق در قالب افزایش نیاز به:

دوست داشته شدن ،

احترام،

کمک،

حمایت

و نیز افزایش حساسیت در مقابل عدم ارضای این نیازها تجلی میابد.

فرق نیاز طبیعی به عشق و نیاز عصبی به عشق

• همه ما از اینکه عاشق کسی شویم یا کسی عاشق ما باشد لذت میبریم. در احتیاج عصبی به عشق ،نیاز فرد بسیار شدید بوده و هیچ حد و مرزی ندارد و فرد اگر این نیازش را براورده نکند حالش بد میشود.

زنان عصبی اگر کسی عاشقشان نباشد یا به انها اهمیت ندهد ،احساس بدبختی ، ناامنی، و افسردگی میکنند.

نیاز عصبی به عشق ، عشق را بصورت:

انحصاری،

سیری ناپذیر،

این موضوع را هم در ادامه بخوانید:  علل سردی در روابط عاشقانه

بدون قید و شرط،

در حدفداکاری میخواهد.

برخی افراد عصبی پس از انکه رابطه عاشقانه شان قطع شد ممکن است دچار اضافه وزن و پرخوری شده ،اما پس از برقراری رابطه عاشقانه مجدد این اضافه وزن از بین میرود.

 نشانه دیگر نیاز عصبی به عشق

حساسیت بیش از حد فرد به عدم عشق متقابل است. بیمارانی که به شکلی ناخوداگاه عشق را انکار میکنند معمولا در دوران کودکی از سرخوردگی های بسیاری رنج برده اند، همین موضوع باعث شده انها عشق و محبت و صمیمیت را برای همیشه از زندگی خود حذف کنند و با چنین اعتقادی خود را در برابر عدم پذیرش احتمالی دیگران بیمه میکنند

• چرا کسب کمک ، عشق و عاطفه دیگران براى فرد عصبى ، بسیار مشکل است؟

نیاز فرد عصبى به عشق سیرى ناپذیر است .

فرد عصبى در عشق ورزیدن ناتوان است ،به دلیل خودخواهى توان اعطا کردن بخشى از وجود خود به دیگرى را ندارد و دلیل این ناتوانى اضطراب و خصومت هاى آشکار و پنهان فراوان اوست که معمولا در دوران کودکى و به دلیل رفتار بد دیگران گرفتارش مى شود و بارها و بارها این خصومت ها را سرکوب مى کند .

فرد عصبى از این ناتوانى خود در عشق ورزیدن آگاه نیست و بسیارى از آنها این توهم را دارند که عاشقانى بزرگند و توان فداکارى بسیار دارند که البته این باور برخلاف آنچه بیمار مى پندارد ،ربطى به روحیه مادرانه وى ندارد و دلیل اصلى اش ممکن است عطش بیمار به قدرت باشد.

سومین دلیل ترس شدید از پذیرفته نشدن است ، طورى که بیمار را از نزدیک شدن به دیگران یا حتى حرکتى دال بر مهربانى باز مى دارد ، چون مدام در این هراس است که شاید طرف مقابلش ، او را نپذیرد.

• در مورد بیماران اسکیزوفرنى ابراز دوستى و صمیمیت به آنها ممکن است باعث ایجاد اضطراب شدید در آنها شود.

روانکاوى در مورد تجربه اش با یک بیمار اسکیزوفرنى شرح مى داد که هرگاه بیمار اسکیزوفرنیکش درخواست جلسه اضافه مى کرده او با قیافه اى عبوس همراه با غرولند قبول مى کرده و به این ترتیب از ایجاد اضطراب ناشى از تاثیر صمیمیت در بیمار جلوگیرى مى کرده است ، همین تاثیر را معمولا در افراد عصبى نیز شاهد هستیم .

ترس از عشق

• ترس از عشق جاى بحث بسیار دارد .

بخشى از مشکل این بیماران ترس از وابستگى است ، از آنجا که این افراد مثل نیاز انسان به اکسیژن به محبت دیگران وابسته اند ،بیش از همه از این وابستگى مى هراسند ،معمولا این افراد در بخشى از زندگى خود به شدت وابستگى داشته اند و در مراحل بعدى از وابستگى گریزان شده اند.

• فرد عصبى از سه راه به هدف خود مى رسد :

۱٫ جلب توجه دیگران به عشق خود:

او این تصور را دارد که من تو را خیلى دوست دارم ،بنابراین تو هم باید مرا دوست بدارى .

۲٫ توسل به ترحم و دلسوزى دیگران :

او با اثبات ضعف ، بدبختى و بد اقبالى اش مى خواهد محبت دیگران را به دست آورد.

۳٫ تهدید :

برلینى ها ضرب المثلى دارند که مى گویند :
“دوستم داشته باش وگر نه تو را خواهم کشت” ،
وقتى نیاز بیمار به عشق ارضا نمى شود ، ممکن است تهدید او در غالب نوعى بیمارى جلوه کند.

• کودک سالمى که در محیطى مناسب و سالم رشد مى کند نیاز سیرى ناپذیر و عصبى به عشق را نخواهد داشت .

• نیاز عصبى به عشق ، در :

خودخواهى ،

خود محورى،

و تنفر از خود، ریشه دارد.

• نیاز به عشق هنگامى ارزش می یابد که فرد تحت فشار اضطرابى شدید است .

در واقع ، نیاز عصبى به عشق ، در نیاز به امنیت و تقویت حرمت نفس ریشه دارد ،نیاز عصبى به عشق به سهولت قالب هاى جنسى مى آورد و یکى از راه هاى معدود و یا تنها راه او براى ارتباط با دیگران خواهد شد.

• اضطراب اساسى در یک فرد عصبى را مى توان به صورت خلاصه بدین صورت خلاصه کرد :

۱٫ احساس بدبختى در دنیاى خصمانه و جبار

۲٫ برخى از اوقات بیمار از این اضطراب آگاه نیست و شکایت او از ترس هایى چون ترس از رعد و برق ، یا سرخ شدن ، یا ترس از بیمارى یا امتحان یا غیره است.

۳٫ بیمار براى دفاع از خود از در برابر این اضطراب از شیوه هاى:

مهرطلبى

برترى طلبى

عزلت طلبى

یا ترکیبى از اینها استفاده مى کند.

 

شما در این باره چه دیدگاهی دارید…؟

شاد و سربلند باشید

دوستدارتان محمد جانبلاغی

 

شاید این مطالب زیر بکارتان بیاید



درپناه حق باشید.
 سخن روز مکتب زندگی:

            


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما در مکتب زندگی منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز با علامت ستاره (*) علامت‌گذاری شده‌اند

با ارسال نظرات خود ما را در هر چه بهتر کردن خدماتمان یاری دهید.

لطفا کد امنیتی روبه رو را وارد کنید:     5 + 9 =